قادر فاضلى
13
نم يم ( خلاصه قرآن در اسلام ) ( به ضميمه رسائلى در قرآن : شعرانى ، طباطبائى ، آملى ) ( فارسى )
مىشود نه به ميزان دانش موجود در قرآن ، به عبارت ديگر ، از مطالعه آثار علما به اين نكته مىرسيم كه آنها از قرآن چه اندازه فهميدهاند ، نه اينكه قرآن چقدر گفته است . زيرا كسى نمىتواند ادعا كند و كسى هم ادعا نكرده است كه آنچه در مورد كلام خداوند سبحان مىگويد همان است كه خداوند اراده كرده است . بلكه گفتار همه اين است كه ؛ ما از كلام الهى چنين برداشت مىكنيم و براى همين است كه كلام معمولًا متفاوت است و حال آنكه كلام خدا يكى بيش نيست : عِباراتُنا شَتَّى وَ حُسنُكَ واحِد * وَ كُلُّ الى ذلِكَ الجَمال يُشيرُ عبارتهاى ما گوناگون است ولى حسن تو يكى بيش نيست و تمامى عبارات ما ، به آن جمال تو اشاره دارند . يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب * از هر زبان كه مىشنوم نامكرر است حافظ هركس به اندازهء فهم خود سخن مىگويد و فهم هركسى هم بيانگر ميزان معلومات اوست ولى آن حقيقةالحقايق ، برون از فهم و قيل و قال همگان است . اى برون از وهم و قال و قيل من * خاك بر فرق من و تمثيل من مولوى فقط معصومين مىتوانند ادعا كنند كه آنچه مىگويند عين واقعيت است . از اينرو گفتار آنها هيچگاه با هم در تعارض نبوده و اگر در يك خصوص كلمات متفاوت از آنها صادر شده باشد بيانگر چهرهها و جهات متفاوت آن خصوص است . به همين جهت فهم حقيقى قرآن منحصر به آن بزرگواران است كه : ( انَّما يَعرِفُ القُرآنَ مَن خُوطِبَ بِهِ ) « 1 »
--> ( 1 ) - فروع كافى ج 8 ص 312